بازم گیرهای مادرانه...!

سلام

مامانم از حج برگشت.دو روز که گذشت و دلتنگیاش تموم شد گیر دادناش دوباره شروع شد!کلافه

شب جمعه داشتم کمکش میوه میشستم برای ولیمه ش.به صدام گیرداد!گفت صداتو که میشنوم ناراحت میشم شده عین خروس!درست حرف بزن!(والا صدای منکه عوض نشده خیلی،نمیدونم چرا مامانم تازه
یادش افتاده؟!متفکریا شایدم صدای خروسا تازگیا عوض شده؟!)

منم گفتم قوقولی قوقووووووووووووووووووووووووو نیشخند

هیچی دیگه.باهام قهر کرد و جوابمو نمیداد فقط فرداش تو ولیمه که کار دستم داشت چند ساعتی باهام اشتی کرد بعدش دوباره...!

یعنی خوشم میاد وقتایی که کار دستم دارن کاااااااااااملا قبول دارن من پسرم کارشون که تموم شد...

زمستون شوفاژ خراب بشه من باید برم پایین تو موتور خونه درستش کنم.تابستون کولر خراب بشه من باید برم بالاپشت بوم درستش کنم.وسیله ای خراب شه درست کردنش میفته گردن من، خرید،من.وسیله سنگین برداشتن،من...

اماااااا وقتای کاری دستم نداشته باشن(مثلا وقتایی که میریم پیش دکتر!)من یه دختر کاااااملا عادی،ناز و گوگولیم!!!منتظر عصبانی

/ 0 نظر / 4 بازدید