ضایع شدم بدجور...

از همون بچگی یه خرده کمتر از اونقدر که آرزوی پسر شدن رو داشتم(فقط یه خرده کمتر)آرزوی سوارکاری روهم داشتم تا بالاخره پارسال با کلی بدبختی ادرس یه باشگاه سوارکاری رو گیر آوردم که البته به خاطر کنکورم کسی حاضر نمیشد منو ببره سوارکاری تا الان که دارن لطف
میکنن ومنو هفته ای یه جلسه میبرن سوارکاری.

پنجشنبه ای هم رفتم،این جلسه برخلاف جلسات قبلیم کلاسم خوصی نبود 7-8 نفر دیگه هم باهام تو مانژ بودن ازاین که اسبم چقدر یابو بازی درآورد و جفتک پروند بگذریم!سواریم که تموم شد رفتم زین وافسار اسبمو دربیارم.افسارو در آوردم(دل و روده ی افسارم دراوردم!یادم نبود چطوری باید بازش کنم!!!نابودش کردمنیشخند) و اسبو کلگی کردم ولی هرچی گفتم وگشتم نه کسی بهم طناب داد و نه خودم دیدم که اسبوببندم.با یه دستم اسبو گرفتم با اون یکی دستم با کلی بدبختی زین رو باز کردم ولی برای برداشتنش مجبور شدم اسبو ول کنم و زین روبرداشتم،روی میله ای که زین ها رو میذاشتن قسمتی که جلوی من بود پر بود مجبور شدم یه خرده از اسبم فاصله بگیرم.فاصله گرفتن من همان و در رفتن اسبمم همان!(ادم درسشو درست گوشه نده و یاد نگیره همین میشه دیگه!اول باید زینو برمیداشتم بعد افسارو!)
با توصیفاتی که اول پستم کردم وباتوجه به اینکه جلوی حدود 10جفت چشم اسبم در رفت (حالا کاش عین یه اسب خوب درمیرفت!همچین باخوشحالی وجفتک زنان میرفت...! فکرکنم اگر بلد بود برام زبونم درمیاورد!!! زبان (نیشخند))دیگه معلومه که چققققققققققدر حالم گرفته شد!به شدت احساس دست وپا چلفتی بودن کردم... نگران
آدم سوسک بشه،از وسط نصف بشه بهتر از اینه که ضایع بشه اونم تو اینجور مواردی که براش مهمن اونم جلوی اون همه آدم...

خدا نصیب گرگ بیابون نکنه... کلافه

/ 0 نظر / 13 بازدید