خاطره نویسی

اولین بار حدود 6سال پیش بو که یه نفر داشت با خواهرم صحبت میکرد و من شنیدم که گفت:من هروقت ناراحت میشم روی کاغذ مینویسم بعدش حتی کاغذو پاره میکنم اما بدون اینکه حتی یه کسی چیزی بگم اعصابم راحت میشه!
همون موقع منم تصمیم گرفتم بنویسم.
درباره ی چیزایی بنویسم که نمی تونستم درباره شون با کسی حرف بزنم چیزایی که همیشه فکرمو مشغول میکردن چیزایی که همیشه حسرتشونو می خوردم تا شاید با این کار یه خرده ارومتربشم.
اولین چیزی که نوشتم عنوانش این بود:"اگر من پسر بودم"
میخواستم همه ی ارزوهایی رو که داشتم بنویسم،میخواستم خودم بفهمم که چرا اینقدر دوست دارم که پسر باشم،چرا احساس میکردم دختر نیستم....
حدود 6صفحه نوشتم اما همش چرت و پرت بود.با هیچکدوم از اون کلمات نتونستن واقعا اون چیزی روکه تودلم میگذشت اون چیزی روکه احساس میکردم بیان کنم.(چون خودمم نمیدونستم چرا؟)هیچکدوم از اون کلمات نتونست حتی یه ذره از دردم کم کنه یاحتی یه ذره اعصابمو اروم کنه فقطاعصابم بیشتر خرد شد چون چیزی رو که میخواستم نمیتونستم بیان کنم خودمم نمی فهمیدم چرا وبرای چی میخوام؟چیزی رو میخوام که نه میتونم براش از درونم دلیلی بیان کنم(از درون دلیل داشتم امانمی تونستم بیانش کنم همین منو عصبی میکرد)نه از بیرونم.
الان هنوزم نمیتونم با نوشتن بار منفی دلم رو خالی کنم و اون چیزی روکه واقعا تو دلم میگذره بگم اما یه خرده برام ارامش میاره.

دست نوشته هایی که من توی دفتر خاطراتم یا اول کتابام یا توی هر کاغذ پاره ای که دم دستم بود(حتی جلد ادامس!)نوشتم رو توی این وبلاگم میذارم،گرچه خیلی از نوشته هام گم شدن و گرچه توی هیچکدوم اون چیزی رو که واقعا توی دلم بود نتونستم بیان کنم.

/ 0 نظر / 5 بازدید