اخر هفته

بازم یه اخر هفته ی گند دیگه اون از دیشب که سه ساعت کلاس دیفرانسیل بودم(دیفرانسیل دوست دارم از جمعیت ناراحتم)اینم از ظهری که نادربزرگم مهمون داشتن وتا الان اونجا بودیم حالا هم که میخواستن منو ببرن مسجد!بابا اخه من به چه زبونی بگم تو جمع ناراحتم معذبم اتاق خودم مگه چشه؟اصلا گور بابای من!خیر سرم کلاس سوم هستم درس دارم از صبح که مجبور شدم کمک مامانم خواهر نازنینم رو نگه دارم ظهر هم که رفتیم مهمونی(منتظر بودم مامانم به لباسم گیر بده منم بگم نمیام که این دفعه عجله داشت نشد!)حالا هم که اومدیم میگم مسجد نمیام میگه چرا میخوای تو خونه چیکار کنی؟دم رفتنش هم که میگه:تا ما نیستیم سراغ کامپیوتر نرو!
خودم که مهم نیستم،درسمم که مهم نیست پس این وسط چی مهمه؟آبروشون؟که من تا اخر عمرم دختر بمونم؟انتظار دارن که من عین خر سرمو بندازم پایین راهمو برم حالا که میتونم به اون چیزی که تمام عمرم حسرتشو میخوردم برسم هین طوری عمرمو بگذرونم کاری نداشته باشم چه خبره؟از هرچی ناراحت بودم،بودم؟
اخه من ادمم شعور دارم احساس دارم این چیزا ناراحتم میکنه حیوون که نیستم بگن حالیم نمیشه طوری نیست!من از این زندگی ناراحتم احساس ارامش ندارم دارم زجر میکشم پس چی تو این دنیا مهمه؟هیچی؟پس چی از ادم بودن ما؟پس این احساس و شعور و عقل اختیار ادما به چه دردی میخوره؟(به این درد که اک بند بذارنشون یه گوشه خاک بخورن)


/ 0 نظر / 7 بازدید