دعای روز عرفه_قربونی روز عید

دیروز که روز عرفه بود.ما رفتیم مسجد اونجا من تو قسمت زنونه ننشستم رفتم طبقه ی دوم دم پله ها چشمم به عبا های روچوب لباسی افتاد ای که چقدردلم میخواست یکیشونو بردارمو بپوشم اما نمیشد دم پله ها چندتا خانم نشسته بودن بالاهم چندتا دختردیگه انگار جا قحطی بود اومده بودن بالا خلاصه بعد از5دقیقه ای که پای چوب لباسی زل زده بودم به عباها دیگه دیدم خیلی سه وضایع ست خانم بغلی دیگه داشت بد نیگا میکرد!خلاصه رفتم بالا دعاکه تموم شدموقع سجده دعا کردم سارا دست از سرم برداره!باورم نمیشد،هنوز شب نشده خودش ازم خواست دیگه کاری به کارش نداشته باشم!
صبحی هم اومدم پیش پدربزرگم کمکشون یه گوسفند قربونی کردیم فقط پدربزرگم نذاشتن من موقع سربریدن گوسفند برم تماشا(نه که تاحالا ندیدم!من اصولا ازدر میام تو از پنجره نیگا میکنم!)ولی دفعه دیگه ای میخوام برم سر بریدنشم یاد بگیرم.الان که دارم مینویسم زنگ تفریحه!الان دوباره باید برم کمک....

/ 0 نظر / 4 بازدید